تبليغاتX
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
*~*~بی صدا~*~*

همیشه بوده !هم خوشی هم نا خوشی.این مهمه که تو هر حالتی باهم باشیم و با جود هم و یاد هم به آرامش برسیم.

من وقتی که با هم هستیم دیگه تو این دنیا سیر نمیکنم .تو همون دنیای رویایی هستم که واسه هم ساختیم.

با امید به خدا .......به امید روزهایی آرامتر




| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:49 توسط سید حمید سجادی |
*~*~غصه نخور عزیزم.... باشه؟~*~*

 

عزیزم غصه نخور زندگی با ماست....اگه باختیم امروزوفردا که برجاست 

توی این شب سیاه مه گرفته.... نگا کن خورشیدی از اون دورا پیداست

عزیزم دنیا همین جور نمیمونه.... یه روز آخر میشکنه خواب زمونه

عزیزم شب همیشه شب نمیمونه.... صبح میشه آفتاب میاد رو بوم خونه



| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:49 توسط سید حمید سجادی |
*~*~بی صدا~*~*

مثل یه خواب بود واسه من اون لحظه های ناب کنار تو بودن....یه خواب شیرین و به یاد ماندنی.



| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:48 توسط سید حمید سجادی |
*~*~نامه ای برای تو ~*~*

" تو با منی..هرجا برم..مهرتوبند جونمه..عشقت نمیره ازسرم..توپوست و استخونمه..

 

یه دم اگه..نبینمت..یه دنیا دلتنگت میشم.

.

نگاه دریاییه تو..آبیه روی آتیشم..

 

واست دلم..واست تنم..واست تمام زندگیم...

 

ازتو دوباره من شدم..با تو تموم شد خستگیم...

 

نم نم بارون چشام..گواهه عشق پاکمه..همنفس قسمت من..دوستت دارم یه عالمه...

 

قشنگترین خاطره ها...با تو و از تو گفتنه...

 

آرامش وجود من...صدای تو شنفتنه... "

 

 

 





| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:47 توسط سید حمید سجادی |
*~*~پیام مدیر ~*~*

اين بار ميخواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم ! سبزه با ياد روي سبزه گونه ات ! سمنو به شيريني لبخندت ! سياه دانه به ياد رنگ چشمهايت ! سرکه با ياد ترشي مهربانيت ! سيب با ياد طرديه گونه هايت ! سکه با ياد درخشش قلبت ! سير با ياد تندي کلامت ! ... خوبي و بدي تو براي من درست مثل هفت سين سفره هفت سين زيباست.


| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:45 توسط سید حمید سجادی |
*~*~عکس~*~*



| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:40 توسط سید حمید سجادی |
*~*~تنهایی~*~*

 

شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم

چه عمري را که بيهوده بپاي تو هدر کردم

گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم

همين بود آن وفايي را که مي گفتي؟

همين بود آن صفايي را که مي گفتي؟

تو که خود اين چنين بودي

چرا روزم سيه کردي؟

گنه کردي گنه کردي

گناهت را نمي بخشم

 

 

آه اي خدا كه دست توانايت
بنيان نهاده عالم هستي را
بنماي روي و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستي را
راضي مشو كه بنده ناچيزي
عاصي شود بغير تو روي آرد
از تنگناي محبس تاريكي
از منجلاب تيره اين دنيا
بانگ پر از نياز مرابشنو
آه اي خداي قادر بي همتا

 

 

خانه بدوش با مرگ سخن مي گويد
روزي به سراغ من نيز خواهي آمد،
فراموشم نخواهي کرد ، مي دانم.
مي آيي و به رنجهايم پاين مي دهي،
مي آيي و زنجير هايم را مي گسلي.
آه اي مرگ ، برادرم!
غريبه نيستم ، آشنايم من ، چرا از من پرهيز مي کني؟
تو همچون ستاره اي سربي و سرد
بر فراز مصائبم مي درخشي.
اما مي دانم روزي از راه خواهي رسيد،
از راه مي رسي ، با کوله باري از شعله هاي سر کش.
محبوبم ، بيا ، بيا که مشتاق ديدارت هستم من ،
بيا و مرا در آغوش بگير که ار آن تو هستم من .

 

 

روزي که دلت پيش دلم بود
دستان مرا سخت فشردي که مرو
حالا که دلت جاي دگر بند شده
کفشان مرا جفت نمودي که برو

 



| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:40 توسط سید حمید سجادی |
*~*~بی صدا~*~*

G380058.gif   G380058.gif


| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:37 توسط سید حمید سجادی |
*~*~بی کسی ...~*~*

دخترک هميشه مي گفت : من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد ...اسب سگ و يک پرنده زيبا ! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد.... پسرک رفته بود براي هميشه


| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:27 توسط سید حمید سجادی |
*~*~عشق~*~*

روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شده باشد چه کند؟من هم زير آن نوشتم بايد صبر کند.بار دوم از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود :اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتر است. براي بار سوم از آنجا عبور ميکردم.انتظار داشتم زير نوشته ي من نوشته اي باشد،اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم


| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:26 توسط سید حمید سجادی |
*~*~بی صدا~*~*

نشاني از تو ندارم ..... اما نشاني ام را براي تو مينويسم در عصرهاي انتظار به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو ... کلبه ي غريبي ام را پيدا کن کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام .. در کلبه را باز کن ... به سراغ بغض خيس پنجره برو حرير غمش را کنار بزن مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره انتظار است پشت ديوار دردهايم نشسته ام ...


| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:25 توسط سید حمید سجادی |
*~*~عکس~*~*



| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:24 توسط سید حمید سجادی |
*~*~پیام مدیر ~*~*

سایه ی حق * سلام عشق * سعادت روح * سلامت تن *

                               سرمستی بهار * سکوت دعا * سرور جاودانه *

                                  این است هفت سین آریایی پیشکش شما

                                               نوروزتان مبارک



| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:23 توسط سید حمید سجادی |