
فرستادی به سویم دسته ای گل
فرستادی مرا پروانه کردی
مرا کاشانه چون غمخانه ای بود
تو این غمخانه را گلخانه کردی
زدست قاصدت گل را گرفتم
به هر گلبرگ ان صد بوسه دادم
پس از ان با دلی اکنده از شوق
به ارامی به گلدانی نهادم
شبانگه گرد گل پروانه گشتم
به یاد تو به گل صد راز گفتم
حکایتها که با تو گفته بودم
به جای تو به گلها باز گفتم
میان دسته گل زنبقت را
زاشک چشم گریان اب دادم
بنفشه را به یاد گیسوانت
به انگشتم گرفتم تاب دادم
گل نازت را بوسیدم از شوق
ولی ان گل کجا ناز تو را داشت
نشانی داشت از بوی تو اما
کجا چشم فسون ساز تو را داشت
به روی برگ زیبای گل سرخ
نهادم با دلی غمگین لبم را
به امیدی که با یاد لب تو
به صبح ارم به شادی یک شبم را
ولی هر چند بوسیدم گلت را
دل تنگم چو غنچه هیچ نشکفت
در ان حالت که گرم بوسه بودم
گل سرخ تو در گوشم چنین گفت:
"گل سرخم مخوان ای عاشق مست
که من پیش لب یار تو خارم
به سرخی گر چه دارم رنگ ان لب
ولی گرمی و شیرینی ندارم"
