به سراغ من اگر می آیید...
پشت هیچستانم....
پشت هیچستان جایی است...
پشت هیچستان رگهای هوا....پر قاصدهایی است...
که خبر می آرند...از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک.
روی شنها هم ...نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است....که صبح
به سر تپه ی معراج شقایق رفتند....
پشت هیچستان چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود...
زنگ باران به صدا می آید....
آدم اینجا تنهاست...
و در این تنهایی ...سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست...
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید....مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
(سهراب سپهری)