تبليغاتX
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
*~*~تنهایی~*~*

اسکله ناز چشات حریم امن قایقم

تو ساعت یه ربع به عشق عقربه دقایقم

گرمی دستاس تورو به صد تا دنیا نمیدم

هر وقت که یارم تو بودی بی کسی رو نفهمیدم

تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو میکشم

ولی بازم رو میله هاش عکس چشاتو میکشم

ای قصه بی سر و ته شعر بدون قافیه

برای مرگ این صدا نبودن تو کافیه

چی بگم...چی بگم که خیلی تنهام میدونی یاری ندارم

چی بگم که غیر قصه دیگه دلداری ندارم

هیچ کسی پا نمی زاره به سرا چه خیالم

هیچ کسی نداد جواب این سوال بی جوابم

هر کی اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت

دل من مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت

گله و گلایه ای نیست بی وفایی رسم عشق

عاشقا تنها میمونن تنهایی مرام عشق...

در آسمون دل من پرنده پر نمیزنه

به کلبه غم زده ام محبت سر نمیزنه

یه مهربون یه همزبون حلقه به در نمیزنه

هر چی غمه مال منه بدتر ز غم حال منه

هر جا می رم این غصه ها چون سایه دنبال منه....

 



| *| نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 2:25 توسط سید حمید سجادی |
*~*~عشق یعنی:~*~*

عشق یعنی :سایبان آرزو                   مثل بغضی بی بهانه درگلو

عشق یعنی: قطرهای از رازها        از پرستوهاازپروازها

عشق یعنی :تاابدزیباشدن                     قطره هاراکم کمک دریا شدن

عشق یعنی:آیت احساسها                    شبنمی برلاله ها،بریاسها

عشق یعنی:هم اسارت دروفا              درکلاس خستگی درس صفا

عشق یعنی: نمره های خوب وبد          حل چندین مسئله درجزرومد

عشق یعنی:یک سبدیاس سفید                درغروب آرزوشعرامید

عشق یعنی:روزگار بی ریا                  بی ریاتر از همیشه باخدا



| *| نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 1:49 توسط سید حمید سجادی |
*~*~تنهای تنها...!~*~*

تنهای تنها در تاریکی شب میرفتم.دست های من از فانوس خالی شده بود.همهی اندیشه هایم به نا کجا رفته بود...دست من،انگشتان من خوشه های خشم رامیفشرد،ثانیه های من از انعکاس بی کسی ام لبریزمیشد،تنهای تنها بودم...در تاریکی شب ، باور میکنی؟

من از بیراهه ی غربت سفر کرده بودم.شب انتظار تنهایی مرا میکشید،ماه منتظر بود تامن تبدارگردم،

دریا منتظر بودتا فانوس دریایی من راه رابرای قایقران سرگشته روشن کند،ولی هیچ یک...من میرفتم ، می آمدم،من آغاز یک تنهایی بودم.

اما ناگهان،تو آمدی ...از کجا بر قلبم نشستی ؟ نمیدانم ،شاید از افق روشنایی؟

چون کنار فرود تو هنوز غبار و ذرات متراکم نور غلتان بود...دست مرا گرفتی وبردی.مرااز میان تنهایی های بی پایان گذر دادی،تادروجودمعلوم خود به خویش پیوند دهی،من دستم رابا جسارت بر سراسر پیکر تنهایی خود کشیدم دیگر وجود تنهایی ام سرد نبود...

خوشه ی خشک خشم راکه فشرده بودم به باد بخشیدم...!

اندیشه هایم بارور شدند.اکنون در اکنونِ معلوم ،در آهنگ پر بارزمان در این ثانیه های سرد دوباره تو رامیجویم.

میان ما دنیایی از دانستهاست. روشنایی شبها،اندیشه های پرثمر ،فراموشی دردهاست.

میان ما شبهای تنهایی بی پایان من در جست و جوی توست...!



| *| نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 1:46 توسط سید حمید سجادی |
*~*~تبلیغات وبلاگ~*~*

برای حمایت از ما روی لینک زیر کلیک کنید

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=15100

حتما کلیک کن عزیز

http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=15941

 

 

 

 



| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 13:38 توسط سید حمید سجادی |
*~*~تنهایی~*~*

تنگم از نبودن چشم سیاهت نگاه کن

با یک مداد ساده دلم را مثل چشمت سیاه کن

می ترسم از حوالیه چشمان سیاه تو رد شوم

چشمان سر به زیر مرا سر به راه کن

میدانم اشتباه بزرگیست عاشقی

اما بیا به خاطر من اشتباه کن

دیدی اگر که لایق چشم سیاهت نمیشوم

عمر مرا که در تو گذشته تباه کن....



| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 13:30 توسط سید حمید سجادی |
*~*~~*~*

باتو جهنم میشه بهشت

باتو میشه صدهزارقصه نوشت

باتومیشه خونه ساخت توشهرعشق

اما افسوس که نمی گذاره سرنوشت



| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 16:49 توسط سید حمید سجادی |
*~*~غم ~*~*

غم

درخواب نازبودم شبي

ديدم كسي در مي زند

در را گشودم روي او

ديدم غم است در مي زند

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با آن همه بيگانگي

هر شب به من سر مي زند



| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 16:46 توسط سید حمید سجادی |
*~*~عشق~*~*

 

یه روز از عشق تو مستم
یه روز از زندگی خسته
یه روز دستت توی دستم

یه روز بال سفر بسته

عشق عشق عشق
کی قدرتو می دونه
عشق عشق عشق

از دستت دلم خونه


یه روز با تو یه روز تنها
یه روز بیگانه ایم با هم
تو این دنیای وا نفسا
آخه دیوانه ایم ما هم

عشق عشق عشق
کی قدرتو می دونه
عشق عشق عشق

از دستت دلم خونه

عزیز دل شکسته ام
خدا داده ما رو به هم
خدایی که وفا داره
پناه هر گرفتاره
خدایی که دلم آورد
خدایی که تو رو آورد
خدایی که تو رو آورد

یه روز با تو یه روز تنها
یه روز بیگانه ایم با هم
تو این دنیای وا نفسا
آخه دیوانه ایم ما هم

عشق عشق عشق
کی قدرتو می دونه
عشق عشق عشق

از دستت دلم خونه



| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 16:45 توسط سید حمید سجادی |
*~*~ع ش ق ~*~*

 

پشت پا به رسم دنيا زدو رفت

پاشنه ي كفش فرارو بركشيد

آستين همت و بالا زدو رفت

يه دفعه بچه شدو تنگه غروب

سنگ توي شيشه ي فردا زدو رفت

حيووني تازگي آدم شده بود

به سرش هواي حوا زدو رفت

دفتر گذشته هارو پاره كرد

نامه فرداهامو تا زدو رفت

حيووني تازگي آدم شده بود

به سرش هواي حوا زدو رفت

دل من يه روزبه دريا زدو رفت

پشت پا به رسم دنيا زدو رفت

زنده ها خيلي براش كهنه بودند

خودشو تو مرده ها جا زدو رفت

هواي تازه دلش ميخواست ولي

آخرش توي غبارا زدو رفت

دنبال كليد خوشبختي ميگشت

خودشم قفلي تو قفلا زدو رفت

حيووني تازگي آدم شده بود

به سرش هواي حوا زدو رفت



| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 16:44 توسط سید حمید سجادی |