تبليغاتX
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
*~*~~*~*

 



| *| نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 22:47 توسط سید حمید سجادی |
*~*~رویاها~*~*

صبح که از خواب بیدار میشی دوتا انتخاب داری :

 یکی اینکه چشماتو ببندی دوباره بر گردی به رویاهات.

یا اینکه چشماتو باز کنی دنبال رویاهات بری تو بیداری و پیداش کنی...

 انتخاب با خودته !!!



| *| نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 22:44 توسط سید حمید سجادی |
*~*~خسته ام~*~*

بازم دلم گرفته ... دلتنگم . دلتنگ و دلگیر

می خوام حرف بزنم . ولی از چی بگم ؟؟؟ و از کجا ؟؟ خودمم نمی دونم !

هر وقت دلم میگیره دوست دارم تنها باشم تا اگه دلم خواست گریه کنم ... 

کسی مانع اشک ریختنم نشه مثل همین حالا ...

حرفام رو دلم سنگینی کرده اما به کی بگم دلم تنگه

اون که نیست باهاش حرف بزنم به جز اون هم دیگه این دل کسی رو نمیخواد .

بدجوری دلم هواشو کرده ... بدجوری دلم واسش تنگ شده

امشب با همه شبا فرق میکنه.

می خوام این و بدونه که عشقم نسبت بهش لحظه به لحظه و نفس به نفس بیشتر میشه

ولی حالا خسته ام .

دیگه طاقت ندارم خیلی خسته ام...



| *| نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 22:43 توسط سید حمید سجادی |
*~*~می نویسم~*~*

می نویسم !!!

 

 مي نويسم همه ي با تو نبودن ها را

 

تا تو از خواب مرا به با توبودن ببري...



| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 22:46 توسط سید حمید سجادی |
*~*~همسفر~*~*

گر همسفر عشق شدي

 

مرد سفر باش

 

 

هم منتظر حادثه هم فكر

 

خطر باش



| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 22:45 توسط سید حمید سجادی |
*~*~رنج و تنهایی~*~*

رنــج بردن از هر چـیـزی به خودی خود تلخ است

 و هنگامـی که آن را به تـنهایی بر دوش

 میکشـیـم تـلخ تـرهم می شــود !

چه زشـت است تـنها  لـذت بردن و چه زشـت تر است

 زیـبایـی را تـنها دیـدن !

و چه بدبخـتی آزار دهـنده ایست تـنها بــودن ، حتی در بـهشـت !

حتی معـتـقدم تـنهـایـی انسانـها، 

از تـنهایـی کویر هم ژرفـتر و غمگـین تر است ...

خوشبخت بودن برای همه آدمـها آرزوسـت

ولی تـنها خوشبخـت بودن هـم، یـک خوشـبختـی

 نیـمـه تمـام و زجــر آور است !

خـیلـی ها آرامش را در تـنهایی و  خـلـوتـگـاه  خـود

جستجو میکنـنـد ولی شخصا به این باور

رسـیـده ام که تـنها آرام بودن هـم، بودنی به نیـمه است

 و این روزهـا بـیـشتـر از هر زمان

 دیگری این بودن به نیـمه را، احساس میکنم ...

عـجـیـب است کـه هر چـقـدر تـنهاتـر بـشـوی

و از تـنهایی خـود بیشتر در رنج باشی ،

بیشتر رشد میکنی ...



| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 22:40 توسط سید حمید سجادی |
*~*~آرامش~*~*

مغرم خالی است و افکارم پریشان تر از همیشه!

چشمهایم دیگر نمی بینند

شاید هم نمی خواهند که ببینند

دیگر نمی گردند و برق نمی زنند

گویی از دیدن هم خسته اند

افسرده و خالی و ناامید شده اند..!

زخم هایم عمیق هستند و خوب ناشدنی

درد ها هم زیاد هستند و فراموش ناشدنی

اما با تمام این ها...

هنوز هم احساس می کنم خدا همین نزدیکی هاست!

و این کمی به من آرامش می دهد



| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 22:38 توسط سید حمید سجادی |
*~*~کاش...~*~*

کاش می دونستی چقدر دلم بهانه تو را میگیره هر روز

کاش می دونستی چقدر دلم هوای با تو بودن را کرده

کاش می دونستی چقدر دلم از این روزهای سرد

بی تو بودن گرفته

کاش می دونستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهات

گرمی نفسهات، مهربانی صدات تنگ شده

کاش می دونستی چقدر دلواپس تو‌ام

کاش می دونستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

و چقدر به حضورت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر کنم

تو هم به من فکر می کنی؟

 

کاش .....



| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 22:34 توسط سید حمید سجادی |
*~*~قشنگترین لحظه~*~*

در زیــر ســــــــایه روشــن مهتـــــاب نیلرنگ

در چـــــارســـوق گنبــــد دوار هفت رنــــــگ



در ســـــایه ســـار دنج درختـــــــان پرغــــرور

در زیــر روشــنایی خورشیـد و عشـــق و نور



هر جا که مـی روم همه جا گفتــگوی توست

دل سرخوش از خیال تو و عطر و بوی توست



هر لحــــظه ای به یاد تـــو و مهــــر تــو قرین

جـــان با تو آشنــــــا و دلــــت با دلــم عجـین



تــــــو ذوق کــــــودکانـه پـــــــــرواز در منــی

تـــــو شـــــــوق عاشقــــــــانه آواز در منــی



بــس روزهــــا حـــــکایت دل با تـــــو گفته ام

بسیـــــــار شب که از غــم عشقت نخفته ام



با تـــــو طراوت و غــزل و یاس و شبنم است

بــــی تــــــو هوای کوچه ما غرق ماتم است



در لحــــــــظه های بی کسی و درد، مأمنی

یـــــــادآور قشنــــــــــگترین لحظــــه منـــی !!!

 



| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 22:32 توسط سید حمید سجادی |
*~*~کاش~*~*

بياامشب به من محرم شواي اشک
بیاامشب توهم باغم شوای اشک

بیا بنگر دلم تنها شده باز
بیا قلب مراهمدم شو ای اشک

من ان گلبوته خشک کویری
بيابرروی من شبنم شوای اشک

رهاکن ميل ماندن دردو چشمم
توجاری بررخ زردم شواي اشک



بيا ارام من در بيقراری
تسلی بخش من هردم شواي اشک

بیابغض سکوت سینه بشکن
به چشم خشک من شبنم شوای اشک

دلم مجروح درد غربت تو
به روی زخم دل مرهم شواي اشک

دلم ازدردهجران نالدامشب
بیادرمان بر دردم شو ای اشک



| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 22:19 توسط سید حمید سجادی |
*~*~حرف دل~*~*

کاش میشد عشق را تفسیر کرد

 کاش میشد عمر را تکثیر کرد

 روی این گردونه نامهربان

 گرمی مهرتورا تصویر کرد


 هرگاه دفتر محبت را ورق زدی

 هرگاه زیرپایت خش خش برگها را احساس کردی

 هرگاه درمیان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش

  دیدی برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود نه به

  زبان بلکه از ته قلب بگو: یادت بخیر 




| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 22:18 توسط سید حمید سجادی |
*~*~سکوت شب~*~*

از فـراق دوری تـــو مـسـت و حیـرانـم هنــوز
بـا نـبـودت روز و شب سر در گـریـبـانم هنـوز
حـرف هایـت می دهـد بـوی صـفـا و همدلی
مـن بــه دنـبـال امـیـد چـشـم زیـبـاتـم هـنـوز
مهربـانـا خنـده ات چون شهد شیـرین عـسل
مـن بـه یـاد خنـده های پـر مهر زیبـاتـم هنـوز
کـی بــه آخــر می رسـد ایـن انتظار من خـدا
من به یادت روز و شب مجنون و فرهادم هنوز


| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 22:17 توسط سید حمید سجادی |
*~*~سلام به همه دوستان~*~*

اگرآدمها شبی به کتاب بودنند...

بعضی از آدمها جلد زرکوب دارند بعضی جلدی

ضخیم وبعضی جلدی نازک بعضی از آدمها با

کاغذ کاهی چاپ میشوند و بعضی با کاغذ خارجی

بعضی از آدمها ترجمه شده اند.

بعضی از آدمها تجدید چاپ میشوند بعضی از

آدمها فتوکپی آدمهای دیگراند بعضی از آدمها

با حروف سیاه چاپ میشوند بعضی از آدمها

صفحات رنگی دارند بعضی از آدمها فهرست

دارند روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته اند

حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

بعضی از آدمها قیمت روی جلد دارند و بعضی

دیگر با تخفیف فروخته میشوند و بعضی از آدمها

پس از فروش پس گرفته نمیشوند.

بعضی از آدمها نمایش نامه اند و در چند پرده

نوشته میشوند.بعضی از آدمها فقط جدول و

سرگرمی دارند بعضی از آدمها معلومات

عمومی هستند. بعضی از آدمها خط خوردگی

دارند و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند

از روی بعضی آدمها باید مشق نوشت واز روی

بعضی از آنها باید جریمه نوشت بعضی از

آدمها را باید چند بار بخوانیم و بعضی از آدمها

را نخوانده باید دور انداخت



| *| نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 22:15 توسط سید حمید سجادی |