1.زندگی پژمردن يک برگ نيست بوسه ای در کوچه های مرگ نيست زندگی يعنی ترحم داشتن با شقايق تفاهم داشتن
2.زرد است که لبريز حقايق شده است...تلخ است که با درد موافق شده است...شاعر نشدي وگرنه ميفهميدي پاييز بهاري است که عاشق شده است.
3.به بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي كاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاك بازان
4.آبي تر از آنيم که بي رنگ بميريم ازشيشه نبوديم که با سنگ بميريم تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم شايد که خدا خواستکه دلتنگ بميريم
5.از شمع 3 چيز آموختم: ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم
6.اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش بشي اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي زندگيش باشي ِ چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي.
7.کسي رو که دوستش داري آزاد بگذار، اگر قسمت تو باشد برمي گردد وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است...
8.چقدر سخت است گل آرزوهايت را درباغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشكني و آن وقت آرام زير لب بگويي :گل من، باغچه ي نو مبارك
9.بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است : گفت 2 بخش است كودكي و پيري . گفتم : پس جواني چه شد .
گفت : با عشق سوخت ... با بي وفايي سوخت ... با جدايي مرد.
10.مي دوني بازي روزگار چيه؟؟
اين كه تو چشم بذاري من قايم شم
بعد تو يكي ديگه رو پيدا كني
11.شمع ميسوزد و پروانه به دورش مغرور ......من كه ميسوزم و پروانه ندارم چه كنم
12.زندگي، قصه مرد يخ فروشي است كه ازاو پرسيدند:فروختي؟ گفت:نخريدند،تمام شد





