تبليغاتX
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
*~*~آدمک~*~*

کجاست جاده ای که مرا به تو برساند ،کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد ، دلم از این ابرها گرفته .

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

ادمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند



| *| نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 0:23 توسط سید حمید سجادی |
*~*~به تو گفتم ؟نگفتم!!!!!!~*~*

به تو گفتم منو عاشق نکن دیونه می شم

منو از خونه آواره نکن بی خونه می شم

به تو گفتم ؟

نگفتم!!!!!!

خطر کردی نترسیدی منو دلداده کردی؟

تو کردی هر چه کردی با این ساکت افتاده کردی

دیگه از کوچه من راه برگشتن نداری

منم دوست و منم دشمن کسی جزء من نداری

به تو گفتم؟

نگفتم!!!!!!!!

نگفتم دل من بی اعتباره

اگه عاشق بشه پروا نداره

نميفهمه خطر اين مرغ بي دل

قفس ميشكنه ميره تا ستاره

به تو گفتم ؟

نگفتم!!!!!!!!

به تو گفتم اگه مستم كني مثل پرنده

ديگه از من نپرس مستي عاشق چون و چنده

چنان دلسوخته به اسمت ميزنم زير آواز

كه آوازه من راه فرارتو ببنده

به تو گفتم ؟

نگفتم!!!!!!!!

 

Fast & Free Image Sharing



| *| نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 0:22 توسط سید حمید سجادی |
*~*~کاش ...~*~*

کاش يا رب اشنايي ها نبود يا به دنبالش جدايي ها نبود يا که او با من نميشد اشنا يا مرا از او نميکردي جدا جويمش دريا به دريا کوه به کوه نقش دل کرديم رخ زيباي او

.•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*•.

.•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*•.

زندگی به من آموخت چگونه گریه کنم ولی گریه نیاموخت چگونه زندگی کنم.

تو به من آموختی دوستت بدارم اما نیاموختی چگونه فراموشت کنم!

Fast & Free Image Sharing


| *| نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 0:1 توسط سید حمید سجادی |
*~*~تنها ...~*~*

تنها شاهد اشک های شبانه ام همین صفحه سفید و جوهر سیاه است

هرگز نخواستم چشم نامحرم این لحظه های ناآشنا و فروریختن اشک را بر گونه هایم ببیند همیشه بالش سکوت را زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم تا کسی صدایم را نشنود

اما تو ،

توکه از گریه های پنهانی من باخبری چه کنم گاهی همین گریه های گه گاه جای خالی تو را در غربت لحظه هایم پر می کند

باور کن!!!

زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم تا کسی صدایم را نشنود .



| *| نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 23:59 توسط سید حمید سجادی |
*~*~چرا ...~*~*

همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست خیلی ها می روند تا ثابت کنند که عاشقند



| *| نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 22:40 توسط سید حمید سجادی |
*~*~می خواستم ...~*~*

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم (دکتر علي شريعتي)


تو به من می گویی نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد چه تفاوت دارد باد از هر طرف آمد آمد خانه ما ز درون طوفانی ست


باران میبارد و بوی باران مرا یاد تو می اندازد دلم میگیرد و انگار از فردای خود خبر دارم خوابهایم ابری شده تو حتی در رویاهایم امده ای لحظه ای رهایم نمیکنی با اینکه خوب میدانم چقدر از من دوری

نظر یادتون نره



| *| نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 22:33 توسط سید حمید سجادی |