تبليغاتX
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
*~*~عشق...~*~*

عشق من فراوان دردها برای رسیدن به تو کشیده است

 

قلب من فراوان دعاهابرای داشتن گلی چون تو کرده است

 

چشم من فراوان اشک ها برای دلتنگی ام ریخته است

 

وخود من فراوان صبرها برای آن دردها

 

آن دعاهاآن اشک هاواینگونه رسیدن هاکرده است



| *| نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 14:31 توسط سید حمید سجادی |
*~*~معنی عشق~*~*

عشق يعني سكوت لبهايم


عشق يعني مرگ بيان شاعر


عشق يعني جستجوي چشمان نوجواني


عشق يعني همين يك ، دو قدم تا سكوت


عشق يعني مفهوم همين ژاله سبز


عشق يعني قلم برداري


دست را آزاد كني


و چشمها را بسته


رنگها را در اختيار روحت بگذاري


تا با معنا لمس كند


شايد آسماني سبز ساخت


خورشيدي آبي


و صخره هايي نرم تر از روياها


من اگر من باشد


تبسم خدا يعني عشق


من اگر خود باشم


خشم ابليس يعني عشق


من اگر من باشم و براي من عاشق شوم


عشق يعني همين


عشق يعني صحبت چلچله ها را سخت نداني


با گلبرگ شبو دوستانه صحبتي شبانه كني


عشق يعني قطرات باران را ببوسي


عشق يعني زيبا ببيني


كه اگر بيننده باشي


نعش هفت سال پوسيده ، يعني تجسم زيبايي


عشق يعني همين كه هست را ببيني


در همين كه هست


همين ، كه هست ....


خورشيد را ببوسي تا لبهايت زلال شود


شبنم را در آغوش بكشي تا قلبت شعور پيدا كند


ذهنت را با نسيم صبح از غبار فهم ، نا فهم زمانه پاك كني


عشق يعني باور كني


شايد امسال بهار تا زمستان باقي بماند


كه اگر خود باشي


عشق يعني بي انتهايي


وقتي كه افق تير رس چشم تو باشد


راه بي معناست

 من همونم كه هميشه غم و غصه اش بي شماره


اون يكه تنها ترينه حتي سايه هم نداره



| *| نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 14:28 توسط سید حمید سجادی |
*~*~بی تو~*~*

  بــی تـو نمی خـوام دیگه دنـیا بـه کامم بـاشه 

  حـتـی یـه لحـظــه خـوب در انـتــظـارم بـاشـه 

  بـی تـو نـمی خــوام دیگــه تـو آسـمونا باشـم   

   می خوام تـو قـعـر زمـین تنهای تنهای باشـم   

  بی تـو نمی خـوام دیـگـه دوبـاره پــیــدا بـشم   

  مـجــنـون و دیــوونـه و شــیـدا و لــیــلا بشم    

 

   بی تـو نـمـیـخوام دیگه ، جون تو بدن بمونه    

 

     بی تـو می خـوام بمیرم بی غرورو بی بهونه       

   

      بـی تـواگـه تـو خـواسـتی تا آخرش می مونم          

    

       امـا بــدون عـزیــزم ، تــویـی تـو مـهـربونم



| *| نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 14:24 توسط سید حمید سجادی |
*~*~و اما عشق ... ~*~*

با تو دنیا رو دارم

عشق پایان سکوت قلب تنهای من است

عشق آغاز صدای اشک پیدای من است

عشق در صدر دلم در قصر من بنهفته است

عشق شاه و سرور این قلب رسوای من است

عشق اتمام غم و  آغاز شادی ها  نبود

 عشق آغاز و شروع درد و غم های من است

عشق تنها ملجا دلهای عاشق پیشه است

عشق دلدار من و هر لحظه دنیای من است

عشق پایان و شروع و هست و نیست

عشق در ابتدای قلب شیدای من است

عشق  ..........................................



| *| نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 14:14 توسط سید حمید سجادی |
*~*~مثل هر شب~*~*

مثل هر شب

ساعتی را به تمنای وصالت بودم     شعفی داشتم و مست خیالت بودم

شوق دیدار تو سر منزل مقصودم بود       مثل هر شب همه ساعات به یادت بودم

خواستم جان همه سر شار وجودت باشد       عاشق وتشنه ی یک جرعه شرابت بودم

وقت   دلتنگی ام  هرگز تو    کنارم  نبدی         چون که خوشوقت به دیدار وزیارت بودم

    لحظه ای نیست که غفلت کنم از یاد"عزیز"      امشبم  یار رورفیقی به کنارت بودم

با خدا خواستم عشقت نرود ازدل من

بهر این خواسته مشغول عبادت بودم



| *| نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 17:50 توسط سید حمید سجادی |
*~*~تنها~*~*

به چهارسمت اصلی خواهم رفت سراغ تو ونگاههایت شمال که نیستی به جنوب نرسیده ام هنوز اما خیال می کنم جایی حدود طلوع تو را بیابم خدا نکند حوالی غروب گم شده باشی



| *| نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 17:46 توسط سید حمید سجادی |