تبليغاتX
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
*~*~تولد وبلاگ تنهایی و بیکسی رو به همه شما تبریک عرض می کنم ~*~*

سلام دوستان عزیز

وبلاگ تنهایی و بی کسی امروز یکساله شد

تولدش رو به همه شما دوستان عزیز تبریک عرض می کنم .امیدوارم در این یکسال مطالب خوبی برای شما دوستان و بازدیدکنندگان عزیز نوشته باشم و امیدوارم ساعات خوبی را در این وبلاگ سپری کرده باشید . راستی مارا با نظرات خود راهنمایی کنید .

منتظر نظرات شما دوستان و بازدیدکنندگان عزیز هستم

با تشکر مدیریت

وبلاگ تنهایی و بیکسی

سید حمید سجادی



| *| نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 23:50 توسط سید حمید سجادی |
*~*~ع ش ق~*~*

 



| *| نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 23:12 توسط سید حمید سجادی |
*~*~ـ،÷آىى~*~*

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دوروغی درآن نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم

تنهایی را دوست دارم زیراخدا هم تنهاست

تنهایی را دوست دارم زیرا...

در کلبه تنهاییم در انتظار خواهم گریست



| *| نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 23:3 توسط سید حمید سجادی |
*~*~ عشق است،~*~*

   عشق است،

    باز اين ترانه ها را عشق است

   رخش سرخ بادپا را عشق است

   عشق درگير غروب درد است

   باز هم طلوع ما را عشق است

   آي از خانه زخم و گريه!

   غربت بغض گشا را عشق است

   آي از آب و هواي بي عشق!

   بادبان ناخدا را عشق است

   اهل بي مرزترين دريا باش

   آي  اهل همه جا را عشق است

   از غزل باختگان ميترسم

   سحرهاي بي هوا را عشق است

   اي قشنگ سازها، آوازها

   روزهاي بي عزا را عشق است



| *| نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 17:23 توسط سید حمید سجادی |
*~*~دلم گرفته ...~*~*

دلم گرفته از آدمهایی که می گویند دوستت دارم ولی معنیشو نمی دونن

از اونایی که می خوان مالو اونا باشی ولی خودشون مال تو نیستند

از اونایی که زیر بارون برات می میرن ولی وقتی آفتاب بشه همه چیز از یادشون می ره ...  



| *| نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 17:15 توسط سید حمید سجادی |
*~*~غربت بی بهار~*~*

آشنا سبز من از زرد مترس،

                  باش شاداب جواني و اميد.

                                     من غريبم كه بهارم رفتست ،

 و صفاي ياران ،...

                     طربم را چو بهاران شباب،

                                                         باز مي انگيزد.



| *| نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 16:52 توسط سید حمید سجادی |
*~*~ترس ......................................................~*~*

ترس ......................................................

میترسم از جدایی روزگار.میترسم از سکوت و تنهایی از این که خاطرات تلخ وشیرین که از روزگاران گذشته برایم به جا مانده...

میترسم با دست خود دست و پایم را به زنجیر کشم و در سرزمین غریب با دلی شکسته به انتظار

روزها بکشم و اه  کشم چه کنم؟

پروردگارا: از اینه بخواه که با من مهربان شود از اینه ها بخواه که غبار گناه را از چهره من بر گیرند..

ای مقصود دلهای غمگین و قلب های شکسته:

در این روزهای غمناک و سخت در این سیاهی روزگار با تمام احساس ناچیزم تو را با زبان زاری و شرمساری طلب میکنم ...

منت بگذارو بنده خویشم بخوان ای مهربان ترینم....

اسمان!اسمان تاریک و سرد قلبم خیال باریدن دارد و فقط  با نام و یاد توست که به ساحل ارامش میرسم..

پروردگارا:دوست دارم این دستان بی نصیب و الوده به گناه را به درگاه بی کران تو دراز کنم....

من چشم به راه مغفرت وعنایتت می مانم تا همیشه دنیاچون عاشقی که هیچ گاه از معشوق خویش چشم بر نمی دارد...

درد دلی با خداوند...۲۹/۱۱/۱۳۸۶

پسره غمگین......



| *| نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 16:49 توسط سید حمید سجادی |
*~*~درد و داغ~*~*

نمی جوشد دلی با درد وداغم       نمی سوزد  چراغی با  چراغم

        زپشت   فصلهای   مه   گرفته

           زمستان می زند چشمک به باغم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــ



| *| نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 16:47 توسط سید حمید سجادی |