بیا از مرز من گذر کن!!!
تن را خواهشی نیست ،
روح را بشکاف!
میان هست و نیست،
مانده ام،
گذری یا هیچ؟
اصالت را عبور ده
میان زیبایی!
در هذیان زیباییهایت مانده ام!
برای بوئیدنت،
مه آلوده شب را پیمودم،
غبار بر کن،
تازگی را نغمه کن،
مرا آوازی!
بخوان تمام بودنم را.
|
*| نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 20:21 توسط
سید حمید سجادی |