تبليغاتX
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
*~*~دخترک و درخت~*~*

دخترکی هنگام رفتن به مدرسه هر روز در سر راهش از کنار درخت کوچکی که چند تا شکوفه داشت،       می گذشت. شکوفه های درخت بسیار زیبا ولی کم بود. دخترک برای این که درخت شکوفه های بیشتری بدهد، هر روز برای درخت آب می آورد و آن را آبیاری می کرد. تا این که درخت روز به روز بزرگ تر و      شکوفه هایش زیباتر شد. درخت و دخترک آنقدر به هم وابسته شدند که اگر روزی یکدیگر را نمی دیدند، شکوفه های درخت خشک می شد و دل دخترک می گرفت، تا اینکه زمستانی سخت همراه با طوفان شدیدی از راه رسید و تمام شاخ و برگ های درخت شکست و تقریباً چیزی از آن باقی نماند. وقتی دخترک درخت را دید، دیگر از آن خوشش نیامد و پس از آن هیچ وقت برای آبیاری کردن درخت نرفت. دخترک تصمیم گرفت برای خود یک درخت مصنوعی بگیرد که همیشه شکوفه های زیبایی داشته باشد. برای درخت روزها به سختی می گذشت تا این که یک روز مصمم شد ریشه هایش را آنقدر بلند کند تا به چشمه ای که از زیر زمین می گذشت برسد. وقتی به چشمه رسید هر روز قوی تر و بزرگ تر می شد. به طوری که قشنگ ترین    شکوفه ها بر روی شاخه هایش جوانه می زدند، پس از آن هرگز کسی نتوانست آب را از او بگیرد و درخت شکوفه هایش را به کسی هدیه کرد که راه رسیدن به چشمه را به او نشان داده بود...



| *| نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 1:17 توسط سید حمید سجادی |
*~*~پیام مدیر~*~*

سلام دوستان عزیز

وبلاگ ترانه ها 2 آپ شد با چندتا آهنگ زیبا و یه مجموعه از بهترین آهنگ های نیلوفر .

حتما یه سربزنید

بای



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 17:13 توسط سید حمید سجادی |
*~*~دلم گرفته است~*~*

دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است


| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 17:31 توسط سید حمید سجادی |
*~*~تنهاترین~*~*

چشمانت شور آتشین بودن دستانت نوازشگر و آرام گم کرده ام دلم را در لابلای هزار پیچ نگاهت و قلبم سراسیمه از حضورت تنگی سینه ام را احساس میکند و عشق تجلی بودنت را به رخ فرشتگان میکشد ومن تنها توانستم چنین بگویم خوش آمدی و نفس رها شد

 



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 15:31 توسط سید حمید سجادی |
*~*~عاشقانه ها~*~*

سلام دوستان و همراهان همیشگی من

اینم یه چندتا از اون عکسای باحال و عاشقانه حتما ببینید ضرر می کنید اگه نبینید .راستی منتظر نظرات شما دوستان گلم هم هستم

بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب



ادامه مطلب


| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 22:55 توسط سید حمید سجادی |
*~*~برای تو دوست خوبم ~*~*

نگاهت میکنم چون دارمت دوست

                     نگاهم با نگاهت هر دو نیکوست


برای قافیه نگاه تو

شعری بارانی باید سرود

بی تردید

 چنان لرزانی که

پشت نگاه پنحره

بدون اشک

پنهان نمی شوی


مرا پرسي كه چونی؟ چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
حديث عاشقي بر من رها كن
تو ليلی شو، كه من مجنونم ای دوست
به فريادم ز تو هر روز، فرياد!
از اين فرياد روز افزونم ای دوست
شنيدم عاشقان را می‌نوازی
مگر من زان ميان بيرونم ای دوست
نگفتی گر بيفتی گيرمت دست!؟
ازين افتاده تر كه‌اكنونم ای دوست؟!
غزل‌های نظامی بر تو خوانم
نگيرد در تو هيچ افسونم ای دوست



| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 17:34 توسط سید حمید سجادی |
*~*~پیام مدیر~*~*

مژده                        سلام دوستان عزیز                           مژده

تالار گفتمان ما هم راه اندازی شد

اینم آدرس تالار :

http://djtalar.parsboard.com/

 



| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 0:4 توسط سید حمید سجادی |
*~*~تقدیم به حمید خوبم ~*~*

چقدر تنهایی خوب است . میخواهم از همه چیز بگریزم و هیچ چیز و هیچ کس را به اتاقم راه ندهم حتی ان ستاره قشنگی که برای دیدنم سرک میکشد گاهی انقدر تنهایم که هوا در کنارم جریان ندارد انگار من پیش از همه به دنیا امده ام دستم را دراز میکنم به سوی تو میخواهم از تنهایی جدا شوم و در کنار تو نفس بکشم جلوتر میایی دستم را که از برف سردتر است در دستت میگیری صاعقه ای فرود میایدو تنهاییم اتش میگیرد به تو نزدیکتر میشوم گرم میشوم تو از تنهایی هزار بار بهتری  

                                       

نویسنده :غزل



| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 17:56 توسط سید حمید سجادی |
*~*~کتاب عشق...~*~*

 
کتاب عشق را بدقت خواندم . آنرا شگفت آورترین کتاب جهان یافتم!

درآن ٬ چند صفحه ی کوچک وصف شادی ٬و چندین دفتر بزرگ داستان غم ٬

 دیدم!..

(فصل هجرانش) فصلی دراز و (بحث وصلش)بحثی کوتاه بود!...

آنجا که سخن از رنج وغشق میرفت گفتگو چندان بود که شرح آن از چندین

کتاب نیز افزون میشد!...



| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 9:57 توسط سید حمید سجادی |
*~*~غريبانه~*~*

www.hamtaraneh.com
 
 بگرديد ، بگرديد ، درين خانه بگرديد
 درین خانه غريبند ، غريبانه بگرديد
 
يکي مرغ چمن بود که جفت دل من بود
 جهان لانه ي او نيست پي لانه بگرديد 
 
 يکي ساقي مست است پس پرده نشسته ست
 قدح پيش فرستاد که مستانه بگرديد 
 
 يکي لذت مستي ست ، نهان زير لب کيست ؟
 ازين دست بدان دست چو پيمانه بگرديد 
 
 يکي مرغ غريب است که باغ دل من خورد
 به دامش نتوان يافت ، پي دانه بگرديد 
 
 نسيم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
 همين جاست ، همين جاست ، همه خانه بگرديد 
 
 نوايي نشنيده ست که از خويش رميده ست
 به غوغاش مخوانيد ، خموشانه بگرديد
 
سرشکي که بر آن خاک فشانديم بن تاک
 در اين جوش شراب است ، به خمخانه بگرديد 
 
 چه شيرين و چه خوشبوست ، کجا خوابگه اوست ؟
 پي آن گل پر نوش چو پروانه بگرديد 
 
 بر آن عشق بخنديد که عشقش نپسنديد
 در اين حلقه ي زنجير چو ديوانه بگرديد 
 
 درين کنج غم آباد نشانش نتوان ديد
 اگر طالب گنجيد به ويرانه بگرديد 
 
 کليد در اميد اگر هست شماييد
 درين قفل کهن سنگ چو دندانه بگرديد 
 
 رخ از سايه نهفته ست ، به افسون که خفته ست ؟
 به خوابش نتوان ديد ، به افسانه بگرديد 
 
 تن او به تنم خورد ، مرا برد ، مرا برد
 گرم باز نياورد ، به شکرانه بگرديد
 


| *| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 13:46 توسط سید حمید سجادی |
*~*~ مزار~*~*


 

زندگی زیباست*** اما بدون غم

مرگ زیباست*** اما بدون گناه

دوستی زیباست*** اما بدون کلک

عشق زیباست*** اما بدون دروغ

دنیا زیباست***اما بدون درگیری

گل زیباست***اما بدون ریشه

سکوت زیباست***اما بدون یار

شیشه زیباست***اما بدون تیرگی

برف زیباست***اما بدون رهگزر

خانواده زیباست***اما بدون دوری

ما هم زیباییم ***اما بدون ماسک

                                                         mehrdad



| *| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 13:42 توسط سید حمید سجادی |
*~*~نامه یک عاشق ~*~*

به دیدارم بیا هر شب

در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند

دلم تنگ است

بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها

دلم تنگ است

بیا بنگر چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سر پوشیده وین تالاب مالامال

دلی خوش کرده ایم با این پرستوها و ماهی ها

و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

....شب افتادست و من تنها وتاریکم

و در ایوان و درتالاب من دیریست

خوابند

پرستوها و ماهیها و آن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من

بیا ای یاد مهتابی



| *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 23:22 توسط سید حمید سجادی |
*~*~شاهبانوی زمین~*~*


همین تاج علفی
و دامن کتانی بس
تا با دو سنگریزه آبی جای چشمانم
و بنفشه ای بر تاب گیسها
شاهبانوی زمین باشم
عروکی گلین
شکفته زیرباران
قلبم، عطر فشرده ی کاجها
پوستم، آه شبدر
و تو باران که می بارید
و پس می زد
لایه های خاک نم زده را
بر سینه و گلوگاهم
در جستجوی قره ای سزخ
از آواز فاخته
یا تکه ای
از آسمان آبی نیمروز.




| *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 16:16 توسط سید حمید سجادی |
*~*~ترس~*~*

نه دور می شود
نه نزدیک می آید
خاموش می تپد
جایی کنار ما
و صدای قدمهایش
بر پلکان تکرار می شود
اما از در نمی گذرد
درون نمی آید
بین ما و زندگی
ایستاده است
بیم ترسیدن
و تمنای آن سرشاخه ی بلند
ناپیدا و پیوسته با ما می آید
با سیگار بویناک
و لخ لخ کفشها
و دل ما را تهی می کند
از بوی آب
از طرح بادبان های سپید
و غریو پرندگان دریایی.


| *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 16:9 توسط سید حمید سجادی |
*~*~پایان~*~*

میهمانی تمام شده است
میز و صندلی ها را
برچیده اند
کسی فواره ها را بسته
شمع را خاموش
و پرده ها را کشیده است
و اطلس یشمین تابستان را
با همهمه ی شبها و ملیله های لرزانش
پرتاب کرده است
میان بیدهای تنهایی
میان زخم های سالیان
میهمانی تمام شد
کسی بنام یاد
بر ویرانه ایستاده است
و میان تیک تاک ساعتهای غول آسا
صدای
گریه ها را
می نوشد.


| *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 16:6 توسط سید حمید سجادی |
*~*~کاش ...~*~*

کاش همیشه کودک می ماندم
و تنهــــــــــا نگرانی ام قهــــر کردن عروسکم بود
کاش جدایـــــی ها و فاصلـــه ها
به اندازه گریه های کودکی ام کوتاه بودند
کاش زندگی مثل بازی با اسباب بازی ها
شیـرین بود
 کاش ترس و تنهـــــایی به اندازه حبس شدن
در اتاق به خاطر یک شیطنت
کودکانه بود

کاش همیشه کودک می ماندم



| *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 3:30 توسط سید حمید سجادی |
*~*~اما تو نیستی~*~*

روز قرار مي رسد اما تو نيستي

آغوش يار مي رسد اما تو نيستي

هر صبح پشت پنجره گنجشك بي خبر

چشم انتظار مي رسد اما تو نيستي

در خاك هاي خشك نهالي كه كاشتي

كم كم به بار مي رسد اما تو نيستي

سنگيني سكوت درختان خانه را

يك دسته سار مي رسد اما تو نيستي

اي منتظر نشسته زمستان ، بهار را

دارد بهار مي رسد اما تو نيستی



| *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 3:20 توسط سید حمید سجادی |
*~*~بوس ...~*~*

گفتمش
شيرين ترين آواز چيست ؟
چشم غمگينش به رويم خيره ماند
قطره قطره اشكش از مژگان چكيد
لرزه افتادش به گيسوي بلند
زير لب غمناك خواند
ناله زنجيرها بر دست من
گفتمش
آنگه كه از هم بگسلند
خنده تلخي به لب آورد و گفت
آرزويي دلكش است اما دريغ
بخت شورم ره برين اميد بست
و آن طلايي زورق خورشيد را
صخره هاي ساحل مغرب شكست
من به خود لرزيدن از دردي كه تلخ
در دل من با دل او مي گريست
گفتمش
بنگر در اين درياي كور
چشم هر اختر چراغ زورقي ست
سر به سوي آسمان برداشت گفت
چشم هر اختر چراغ زورقي ست
ليكن اين شب نيز دريا يي ست ژرف
اي دريغا شبروان !‌ كز نيمه راه
مي كشد افسون شب در خواب شان
گفتمش
فانوس ماه
مي دهد از چشم بيداري نشان
گفت
اما در شبي اين گونه گنگ
هيچ آوايي نمي آيد به گوش
گفتمش
اما دل من مي تپد
گوش كن اينك صداي پاي دوست
گفت
اي افسوس در اين دام مرگ
باز صيد تازه اي را مي برند
اين صداي پاي اوست
گريه اي افتاد در من بي امان
در ميان اشك ها پرسيدمش
خوش ترين لبخند چيست ؟
شعله اي در چشم تاریكش شكفت
جوش خونن در گونهاش آتش فشاند
گفت
لبخندي كه عشق سربلند

وقت مردن بر لب مردان نشاند
من ز جا برخاستم
بوسيدمش



| *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 3:17 توسط سید حمید سجادی |
*~*~با دستانی باز ...~*~*

با دستانی باز

 

 

بر مرز  آسمان و زمین راه می روم

 



حرکت افقی یا عمودیست نمیدانم     !!

 

 

اما مطمئنم 

 

 

به هر سمتی خم شوم

 

 

نگاه تو آنجاست 

 

    

و دستانت !



| *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 3:12 توسط سید حمید سجادی |
*~*~شمعها...~*~*

دوستان سلام

بیست و یکمین روز از تولد سال۸۷ روز تولد شکوفه بهاری هم بوده تولدش را به او تبریک میگویم

شمعها را بیاورید بابونه ها و بنفشه ها را خبر کنید . به هر کوچه گلدانی پر از گلهای تازه عشق بدهید.احوال همه دستها را بپرسید . همه نگاهها را دوست داشته باشید هیچ دلی را از خود مرانید . به هیچ پرستویی اخم نکنید . سری به احساسهای زخمی بزنید . به همسایه هایتان کمی نان و اسمان هدیه کنید . انگاه به ایوان بیایید و به بهار و شکوفه اش تبریک بگویید

درود بر بهار در لحظه ای که از معبر گلهای سوری و مینا میگذرد . درود بر بارانهایی که بر بام عطش فرود میایند درود بر اشکهایی که هیچ گاه زاده نمیشوند. درود بر تو که در هنگامه شور انگیز شکفتن از هرچه بهار سبزتری

نویسنده : غزل



| *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 2:27 توسط سید حمید سجادی |
*~*~هزار ...~*~*

هزار فرشته روبرویم ایستاده اند و به من نگاه میکنند هزار صبح در راه است من میخواهم اولین صبح را با تو اغاز کنم 

غزل

دستانم را بگیر دوست جدید من و همراه من



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 15:19 توسط سید حمید سجادی |