تبليغاتX
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
*~*~اگر بار گران بـودیم و رفـتـیـم...........................اگر نامهربان بودیم و رفـتـیـم~*~*

اگر بار گران بـودیم و رفـتـیـم                         اگر نامهربان بودیم و رفـتـیـم

سلام دوستان عزیز

شاید این آخرین آپ وبلاگ تنهایی و بیکسی باشه آخه دیگه نمیتونم بیام وبلاگ رو آپ کنم .

مرسی که هیچ وقت مارو تنها نزاشتین و همیشه همراه ما بودین هر چند که خوب یا خراب بود بازهم شما به ما سرمیزدین .

راستی باید اینجا از دوست عزیز فاطمه خانم (غزل) هم تشکر بکنم که منو در آپ وبلاگ خیلی کمک می کردن .

راستی شاید هم باز دوباره اومدم و آپ کردم شاید هم وبلاگ رو بدم به یه دوست .

مارو حلال بکنید عزیزان


با تشکر

مدیریت وبلاگ تنهایی و بیکسی

سید حمید سجادی

خداحافظ..

آی زندگی سیرم ازت

هم اتاقي

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:44 توسط سید حمید سجادی |
*~*~مادر~*~*

ساعت 3 شب بود صداي تلفن آمدپسري را از خواب بيدار كرد پشت خط مادرش بود وپسر با عصبانيت گفت:

چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي.مادر گفت 25 ساله قبل در همين ساعت مرا از خواب بيدار كردي؟

فقط خواستم بگويم تولدت مبارك

پسر از اينكه دل مادرش را شكسته تا صبح خوابش نبردصبح سراغ مادرش رقت وقتي وارد خانه شدمادرش را پشت ميز تلفن

با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود



| *| نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:51 توسط سید حمید سجادی |