تبليغاتX
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
*~*~مترسک~*~*

هنوز هم خیال کن

مترسک باغ توام

matarsakk

خوش باش و در خیال خود

دیگران را هم خام کن...

 بگو که با من می دوی

بگو که با من می پری

بگو که در تنهاییت دست مرا گرفته ای...

بگو که چشمانم اشک تو را می ریزند

بگو که شبها صدایم بهمت می ریزد

... 

بگو بگو... فریاد کن!

اینجا کلاغ بسیار است!



| *| نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 12:18 توسط سید حمید سجادی |
*~*~مرگ ... ~*~*

مرگ ...

            پاییز مزرعه . . .

          زردی گندم زار . . .

          مترسک می دانست تا او باشد ٬

          کلاغ ها از گرسنگی می میرند . . .

          فردایش مترسک خود را کشته بود   . . .



| *| نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 12:15 توسط سید حمید سجادی |