تبليغاتX
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
*~*~پیام مدیر~*~*

اولین متن از داداش علی گلمون که تقدیم کرده به عشقش نیلوفر

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

 تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم تو...

 در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمهایی است بارانی و من...

 تنها برای دیدن رویای آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

وبلاگ علی جون


اینم متن و عکس زیبا هم از طرف داداش سعید گلم تقدیم به عشقش

عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار

عشق یعنی یک ترنم از حنین نای یار

عشق یعنی حس نرم اطلسی

عشق یعنی با خدا در بی کسی

عشق یعنی همکلام بیصدا

عشق یعنی بی نهایت تا خدا

اینم وبلاگ زیبای داداش سعید


این سه متن زیبا که خودم خیلی دوست دارم از طرف خودم تقدیم به S

قلم دوان دوان آمد و گفت بنویس

گفتم چه بنویسم؟

گفت بر سینه ی سفید کاغذ بنویس

 

شادی های کوچک و غم های کوچک

همش ارزونی آدمای کوچک

خوش به حال اونایی که نشون ندارن

یه ستاره تو آسمون ندارن

اما قد خداست دلاشون

اونا که غم آب و نون ندارن

مثل ماهی تنگ بلور می مونن

همیشه از دریا ها دور می مونن.

پس

تمام جانم را مرکبی می کنم و داخل قلم می ریزم و با جوهر وجودم بر روی گلبرگ های یاس می نویسم که دوستت دارم وتا عمر دارم فراموشت نخواهم

 کرد.

********************

آه ازآن روزها

آن روزی که پرنده ی قشنگ زندگیم  به سوی آسمان ها پرواز کرد و خوش

بختیم را با خود برد.دیوانه وار به سویش دویدم تا شاید به او برسم و او را باز گردانم.اما افسوس!افسوس که نه من هرگز به او رسیدم و نه او هرگزبه سوی

من باز گشت.

سرخی عشق را به عشق تو دوست می داشتم

سرخی غروب را به یاد تو دوست می داشتم

سرخی لاله را به خاطر تو دوست می داشتم

قلبم سرخ است و نام زیبای تو درآن حکاکی شده

تا ابد

**********

نان را از من بگير ، اگر ميخواهي ،
هوا را از من بگير ،
اماخنده ات را نه .
...
بخند بر شب
بر روز ،
 بر ماه ،
بخند بر پيچاپيچ خيابان هاي جزيره ،
 بر اين پسر بچه كمرو كه دوستت دارد ،
اما آنگاه كه چشم ميگشايم و ميبندم ،
آنگاه كه پاهايم ميروند و باز ميگردند ،
نان را ،
 هوا را ،
روشني را ،
 بهار را ،
از من بگير
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنيا نبندم ...


اینم از طرف داداش هادی برای ...

بی تو اي دوست قايقی گم کرده راهم

بی تو اي دوست تک درختی بی پناهم

با تو اي دوست عا شقم عا شقترينم

اي پناهه اخرينم با تو خوشبخت زمينم

عا شقم عا شقترينم

اي پناهه آخرينم

با تو خوشبخت زمينم

بی تو اي دوست خانه تاريک هست و تنها

در فراقت خفته بر سينه سخن ها

در دو دستم جای دستای تو خالی

در نگاهم ياد چشمانه تو خالی

عا شقم عا شقترينم اي پناهه آخرينم با تو خوشبخت زمينم

عا شقم عا شقترينم اي پناهه آخرينم با تو خوشبخت زمينم


اینم از طرف دوست عزیز وحید جون

زير باران مي روم
و هم نوا با گريه ي آسمان مي گريم
تا كسي اشك هاي مرا نبيند
به زير باران مي روم
و فرياد مي زنم تا صداي فريادم با فرياد آسمان يكي شود.
به زير باران مي روم
تا ناله هاي دلم با ناله هاي باد يكي شود.
و كسي شاهد شكستن روح خسته ام نباشد.
به زير باران مي روم
و تكيه به همان درخت بيد مجنون كنار جاده
كه يادگاري هايمان را روي آن مي نوشتيم
به انتظارت خواهم ماند ,
تا به زير هر يك از قدمهايت گل سرخي بگذارم.
مي دانم خواهي آمد.
و دستان سردم را در دستان گرمت خواهي گرفت.
تا با هم به سرزمين آرزوها برويم
باران كه مي آيد
گوش به زنگ صداي تو
تكه تكه ترانه هاي كهنه را كنار هم مي چينم.
و هميشه به همين حقيقت تلخ مي رسم


                                  اینم از طرف دوست عزیز محسن جان

شب...

          سکوت...

                       کویر...

باز هم نشانی از کویر در میان است! این بار خود کویر سکوت نگاه مرا شکست!

نمی دانم اشتیاق نگاهم را و سکوت بودنم را چگونه با تو در میان بگذارم!

صدای زمزمه :

بگذار تا ببینمش اکنون که می روم

ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای...

بهار کویر را آرامشی نو می بخشد...

نمی دانم که می ماند یا می رود ولی اکنون قدرش را می دانم...


اینم از طرف دوست عزیز سارا خانم

گفتمش دل می خری پرسید چند؟

گفتمش دل مال توست تنها بخند

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز امدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود.......

گفتم به گل زرد چرا رنگ منی

افسرده و غمگین چرا مثل منی

من عاشق اویم که هم بوی من است

تو عا شق کیستی که هم رنگ منی........



| *| نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت 20:4 توسط سید حمید سجادی |