تبليغاتX
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑تنهایی و بیکسی๑۩۞۩๑
*~*~عشق بی­ قید و شرط~*~*


روزی پسر غمگین نزد درختی خوشحال رفت و گفت: من پول لازم دارم


درخت گفت: من پول ندارم ولی سیب دارم. اگر می­خواهی می­توانی تمام سیب­های درخت را

چیده و به بازار ببری و بفروشی تا پول بدست آوری.


آن وقت پسر تمام سیب­های درخت را چید و برای فروش برد. هنگامی که پسر بزرگ شد، تمام

پولهایش را خرج کرد و به نزد درخت بازگشت و گفت می­خواهم یک خانه بسازم ولی پول کافی

ندارم که چوب تهیه کنم.


درخت گفت: شاخه­های درخت را قطع کن. آنها را ببر و خانه­ای بساز
.


و آن پسر تمام شاخه­های درخت را قطع کرد.. آنوقت درخت شاد و خوشحال بود. پسر بعد از

 چند سال، بدبخت­تر از همیشه برگشت و گفت: می­دانی؟ من از همسر و خانه­ام خسته شده­ام و

می­خواهم از آنها دور شوم، اما وسیله­ای برای مسافرت ندارم.


درخت گفت: مرا از ریشه قطع کن و میان مرا خالی کن و روی آب بینداز و برو
.


پسر آن درخت را از ریشه قطع کرد و به مسافرت رفت. اما درخت هنوز خوشحال بود.
......


شما چی دوستان؟آیا حاضرید دوستانتان را شاد کنید؟ آیا حاضرید برای شاد کردن دیگران بها

بپردازید؟ آیا پرداخت این بها حد و مرزی دارد؟


مسیح فرمود: بهترین دوست کسی است که جان خود را فدا کند.


آیا شما حاضرید به خاطر خوشبختی و شادی کسی حتی جان خود را فدا کنید.. منظورم این

نیست که باید این کار رو بکنید. منظور از این پرسش فقط یک چیز بود، آیا کسی را بی قید و

 شرط دوست دارید؟ چند نفر؟ برای به دست آوردن آنها چی کار کردید ؟ شده که با انجام کاری

انها را خوشحال کنید ؟


عیب جامعه این است که همه می­خواهند فرد مهمی باشد ولی هیچکس نمی­خواهد انسان مفیدی

 باشد.


درختان میوه خود را نمی­خورند،


ابرها باران را نمی­بلعند،


رودها آب خود را نمی­خورند،


چیزی که برگان دارند، همیشه به نفع دیگران است.


اوشو: همه آنچه که جمع کردم برباد رفت و همه آنچه که بخشیدم، مال من ماند. آنچه که بخشیدم

 هنوز با من است و آنچه که جمع کردم از دست رفت.


در واقع انسان جز آنچه که با دیگران تقسیم می­کند، چیزی ندارد. عشق، پول و مال نیست که

بتوان آن را جمع کرد. عشق، عطر و طراوتی است که باید با دیگران تقسیم کرد.


هر چه بیشتر بدست می­آوری، هرچه کمتر می­بخشی، کمتر داری


زیگ زیگلار: محبت، یعنی دوست داشتن مردم، بیش از استحقاق آنها


این دقیقاً کاریه که خدا با ما کرده؟ کدوم از ما می­تونه با جرأت بگه که من لیاقت داشتم که خدا

 من رو دوست داشته باشه؟
 

پس تلاش کنید تلاش........


با امید به اینکه آسمون زندگیتون به رنگ
یکرنگی عشق باشه



| *| نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 و ساعت 10:19 توسط سید حمید سجادی |